احمد غزالى

8

مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى )

جواب سوم : سرّ قدر و اسم اعظم و امانت بهم رود ، اى و اللّه العظيم شأنه ، و از هم رود و درهم رود تا بدل رسد . پس بجان رسد . پس به امانت رسد . پس بعشق رسد - عشق از آن جانب ، نه از خود . و اسم اعظم عنوان است و سلطان است و توفيق است و ظفر است . و درين مقامات قبل الوصول جز به پرواز بپر شوق راه نيست . شعر و ياتيك بالاخبار من * لم ترود ان هدهد الخبر در غيبت همه 7 اين كار كند و نطق او « أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ » ( 27 / 22 ) . اگر وقتى غايب شود بدست سطوات « لَأُعَذِّبَنَّهُ » ( 27 / 21 ) 8 اذيال توارى او هدى يابد تا ذخاير غيب كه مضنون به است بر صحرا نهد 9 . و بعضى ازين جواب در حديث « يا حى يا قيوم » و « كهيعص » وعده يافته است مگر به زودى دررسد كه نه از حرف ناطق است كه از حروف صامت است . [ جواب ] : ريائى كه مبتدى را بود ضرورت است . و اين معانى بر اين ديوانه بسيار رفته است . نشان راست است . آرزوى مريد . بايست در بنى نقد و خداى نقد 10 . « و الشيخ فى قومة » 11 ، فافهم . و در آفتاب او سر بر زدن تخمهاست كه تعبيهء درون است ، و ظاهر شدن در آفتاب او زر بر محك زدن - نه بيان بر محك است آن زر ، كه بيان آن محك است بر زر . مگر در مسئله قرة الانبياء و السابقين - عليهم السلام -